محمد صدقیان کلاس سوم

به نام خدا

تحقیق اینترنتی :

چگونگی رسمی شدن مذهب شیعه

گردآورنده :

محمد صدقیان

کلاس:

سوم راهنمایی

مدرسه :

شهید پیروز

صفویان

هیچ مورخی اجداد اسماعیل را به طور قطعی شیعه ندانسته ! اما از طرف دیگر این نکته نیز مهم است که وجود سنت شیعی در خانواده آنان بی چون و چرا قطعیت دارد. به عنوان نمونه ، حیدر ، پدر اسماعیل چند هفته بعد از مرگ پدرش زاده شد و تا نه سالگی در دربار دائی خود ، اوزون حسن بود. محیطی که هیچ قرابتی با شیعه نداشت اما بعد از آن وی به اردبیل رفت و آنجا در فضایی با گرایش های خاص شیعه قرار گرفت.

مراحل مختلف تحول مذهب در عهد صفویه:

مرحله اول : زمینه های شکل گیری مذهب از ازمنه قدیم یا تشکیل حکومت

1- منشا پیدایش مذهب صفویان تصوف بود .

2- تصوف پدیده اصلی است که در سرزمین اسلام برگرفته از عقاید ایران قبل از اسلام .

3- در اسلام در پایان قرن اول هجری از تصوف سخن گفته شده است .

4- گسترش تصوف در قرون بعدی سبب ایجاد طریقتهای مختلفی شد که در فاصله قرنهای ششم تا نهم هجری فرقه های مذهبی را تشکیل دادند .

5- تشکیل فرقه های مذهبی با تضج گرفتن حرکت سیاسی در جریانات تاریخی موثر واقع شد .

6- فرقه مذهبی صوفی به رهبری شیخ صفی الدین اردبیلی وارد مرحله جدیدی شد .

7- طریقت مذهبی صوفی در زمان سلطان جنید و سلطان حیدر رنگ سیاسی گرفت.

8- با تشکیل دولت صفوی طریقت صفوی از حالت خانقاهی کامل بیرون آمد و شکل یک مذهب رسمی و دولتی به نام تشیع اثنی عشری گرفت .

مرحله دوم : تثبیت و استواری مذهب به عنوان دین رسمی کشور

1- این دوره با سیاست خاص مذهبی شاه عباس یکم آغاز می شود .

2- در این دوره رسماً مذهب تشیع اعلام به تثبیت میشود .

3- شاه اسماعیل در این دوره برخی تغییرات و تعدیلاتی ایجاد یک حکومت مذهبی مستحکم و استوار می گردد .

مرحله سوم : دوران شکوفایی و اوج قدرت نیروی مذهبی در حکومت صفویان

1- دوره ای که مذهب و روحانیون مذهبی از اقتداری خاص که شاه اسماعیل یکم بدعت گذار آن بود برخوردار می شوند . و در طول سلطنت شاه طهماسب یکم استمرار می یابد و سنواتی ا ز عصر شاه عباس یکم را نیز در بر می گیرد .

2- اوج قدرت و نفوذ مذهب ونیروهای مذهبی در حکومت ، زمان شاه طهماسب اول است .

3- در این زمان نه تنها مقامات بالا از سادات و روحانیون انتخاب می شود ، بلکه خود شاه طهماسب سعی می کند یک رابطه سببی با خاندان سادات ایجاد کند .

4- سیاست شاه طهماسب در اخراج علمای مخالف از کشور و توجه به علمای شیعی و دعوت از روحانیون و علمای شیعی مذهب جبل عامل .

5- در این زمان نفوذ مذهب و نیروهای مذهبی در امر حکومت شخص شاه به حدی رسید که کلیه شوون ممکلتی در دست نیروهای مذهبی افتاد .

6- افزایش قدرت نیروهای مذهبی سبب شده که آنها شاه طهماسب را نائب خود شمارند و به او لقبی می دهند که دلالت بر نقش بسیار مهم او در گسترش مذهب شیعه دارد .

مرحله چهارم : سراشیبی و افول نهاد دین و قدرت مذهب.

1- پس از شاه طهماسب اول شاه اسماعیل دوم سعی کرد از لحاظ مبارزات و فعالیتهای مذهبی و از نقطه نظر اجتماعی ، متعادلی در امر حکومت ایجاد کند .

2- سعی شاه اسماعیل دوم که در کاستن از مبالغات مذهب شیعه کوتاه کردن دست بعضی از علما از دستگاههای دولتی و همچنین جلوگیری از تندرویهای شیعیان نسبت به سینان به سبب شد که وی را متمایل به تسنن دانند .

3- اصلاحات اسماعیل دوم در جلوگیری از لعن خلفاء و پرهیز ا زاشعار طنز آمیز در مورد خلفاء و شایعه تمایا به تسنن باعث شده اسماعیل به اقدام به زدن ضرب سکه در جهت تهمت سنی بودنش و رساندن ارادت به خاندان علی زند .

4- سیاست مذهبی سلطان محمد اصول خاصی نداشت .

5- در زمان شاه عباس یکم ، مذهب حالت متعدیزی نسبت به گذشته پیدا کرد .

6- عباس یکم به طور کلی ا زتعصبات غلط مذهبی کاست .

7- رفتار مسالمت آمیز مذهبی او وجهه ای ویژه به دربار شاه از نظر سیاست خارجی بخشید .

8- عباس یکم در زمان حکومت خود سعی کرد از نفوذ افراطی روحانیون و علما در امور اداری و دیوانی بکاهد .

9- به طور کلی زمان شاه عباس اول ، نیروهای مذهبی و مذهب جایگاه چندانی در حکومت کشور نداشت و نهادهای مذهبی د راین زمان تابع نهادهای سیاسی بود .

10- کاهش قدرت نیروهای مذهبی و صوفیان در زمان شاه سلیمان ادامه دارد ، به طوریکه در این زمان مذهب و مذهبیون از ارج کمتری برخوردارند و حتی مشاغلی مانند نسقچی گری مهتری به آنان واگذار می شود .

مرحله پنجم : قدرت یابی مجدد نیروی مذهبی بر پایه تغییرات و تجدیدات در آن

1- اوج قدرت یابی مجدد نیروهای مذهبی زمان شاه سلطان حسین است .

2- در این زمان مناصب اداری و تشکیلات دیوانی ، کاملا توسط روحانیون و مجتهدین اداره می شد .

3- در این زمان مذهب کاملا شکل تعصبی منفعتی داشت .

4- روحانیون و مجتهدینی چون ملا محمد باقر مجلسی خط مشی جدید در امور دینی ایجاد کرد که در نهایت منجر به محکوم کردن صوفیان و اخراج آنها از جامعه اسلام شد .

5- مذهب با تعصب محمد باقر مجلسی ، نه تنها باعث ایجاد و تفرقه میان نیروهای دولتی گردید بلکه یکی از عوامل سقوط صفویان داشته شد .

6- سیاست ویژه ای که شاه سلطان حسین در تاثیر گرفتن ا ز روحانیون و مجتهدان انجام داد ، منجر به کشتار و تبعید بسیاری از مردم اصفهان به علت اعتقاداتشان گردید .

7- به هر حال تعصبات مذهبی و مبارزه با صوفی گری و کشتار اهل تسنن در اواخر عهد صفوی ا ز عوامل موثر سقوط دولت صفوی شناخته شده است .

شاه اسماعيل، مخترع مذهب شيعه صفوی

برای کشف حقایق و حل مشکلات تاریخی هر عصر ، معتقدات دینی و ملی و روحیات و عقاید و احساسات و افکار مخصوص مردم آن عصر را باید در نظر داشت ، و درباره ی نهضتی که نزدیک 500 سال از آن میگذرد ، با معتقدات و احساسات و تعصبهای ملی امروزی داوری نباید کرد .

شاه اسماعیل خود را از سوی پدر اولاد علی می دانست و بدین نسب فخر میکرد . از سوی مادر نیز نواده ی حسن بیک ترکمان آق قویونلو بود و خود را جانشین به حق و وارث قانونی آن خاندان  می شمرد . ادعای سیاست وی بنیان استواری ندارد ، ولی در پیشرفت کار او ، یعنی کشور گشایی و بسط قدرت وی و مخصوصا در ترویج مذهب شیعه تاثیر فراوان داشته است و اگر این ادعا را درست بدانیم ، ناچار باید بپذیریم که خون ایرانی در وجود او کم و ناچیز بوده است . طرفداران وی هم چنانکه از تمام توازیخ زمان بر می آید بیشتر از قبایل ترکمان و تاتار بوده اند . پس از آنهم که به سلطنت نشست نژاد و زبان ایرانی را که دو پایه اساسی ملیت است ، حقیر شمرد . مردم اصیل ایران را محکوم و فرمان بردار طوایف ترک نژاد و قزلباش کرد و هنگامی که زبان شیرین فارسی در امپراتوری عثمانی و هندوستان ، زبان سیاست و ادب بود ، زبان ترکی را زبان رسمی دربار ایران ساخت …. و این زبان بیگانه چنان در درباز صفویه رواج گرفت که تا پایان دولت آن سلسله و حتی بعد ار آن نیز زبان رسمی دربار ایران بود .

شاه اسماعیل و مذهب شیعه در ایران

مهم ترین اتفاقی که با پیدایش حکومت صفویه روی داد ، قدرت گیری مذهب جدیدی بود که پیش از آن در صحت آن نیز شک و تردید بود. نگاهی به گذشته نشان می دهد ، شیعه ، مذهبی بود که از طرف خلفای عباسی همواره تحت تعقیب بود و پیروان آن را ، نه یک مسلمان ، که ناصبی ، مرتد و زندیق می نامیدند. در دوران دیلمی و آل بویه ، شیعه به حکومت نرسید بلکه پیروان آن آزادی یافتند و دیگر تحت تعیقب نبودند. با این حال باید به این نکته توجه داشت که نام شیعه تا پیش از آن ، نامی عام بود برای پیروان علی (ع) کسانی که امروز شیعه نامیده می شوند در دوران حکومت اموی و عباسی ، با نام علوی شناخته می شدند. علویان افرادی بودند که نسب آنان به اهل بیت پیامبر اسلام می رسید. اینان به دلیل فشار دستگاه خلیفه عباسی شهر به شهر فرار می کردند و در هر کجا پیروانی داشتند. در حقیقت شیعیان هیچ سازمان منظمی نداشتند.

شاه اسماعیل صفوی پس از ورود به تبریز مذهب شیعه را مذهب رسمی دولت اعلام کرد. شواهد نشان می دهد اسماعیل صفوی این کار را ، نه به دلیل سیاسی و مصلحت اندیشی ، بلکه با ایمان مذهبی اتخاذ کرده است. ماهیت دقیق شیعی بودن اسماعیل مورد تردید است و میزان پای بندی وی به احکام و آداب دینی مشخص نیست اما باید توجه داشته باشیم که تمام تلاش اسماعیل برای امحای تسنن و تکریم خلفای راشدین و جایگزینی آن به امام علی (ع) و دوازده امام (ع) بوده است.

مشاوران قزلباش شاه اسماعیل تا پیش از قدرت یابی وی ، در برملا ساختن نیت وی محتاط بودند زیرا کل جمعیت تبریز شدیدا مخالف شیعه بودند. باید توجه داشت در ایران آن زمان تسنن مذهب غالب بود و به طبع آن شوارع مذهبی نیز بر اساس اصول فقهی مذهب تسنن بود. مشکل بزرگ مرحله نخست حکومت صفویان ، آشنایی نامطلوب مردم با شیعه بود. آنچه که عموم مردم می دانستند آشنایی با اهل بیت پیامبر به سبب اشاره فراوان در احادیث و به طور خاص با علی بن ابیطالب (ع) یعنی خلیفه چهارم بود. همین طور مردم خراسان علی بن موسی (ع) را نه به عنوان امام هشتم شیعیان بلکه با نام نواده مستقیم پیامبر می شناختند و او را پسر پیامبر می خواندند.

همان طور که اشاره شد آن زمان شیعیان ایرانی را با نام علویان می شناختند. علویان نیز به سبب آزار عباسیان دائما در حال گریز بودند و همین پراکندگی ها موجب عدم سازمان دهی شیعه شده بود همچنین فقهایی که کاملا بر اصول و احکام شرعی شیعه مسلط باشند بسیار معدود بود و دسترسی به آنها بسیار سخت. اطلاعات مفصل درباره احکام شیعه نیز به سختی پیدا می شد و در واقع کتابی نبود تا بتوان به چنین احکامی دست یافت. اولین کتابی که مرجع آداب و احکام شیعه شد ، « قواعد الاحکام فی معرفة الحلال و الحرام » از « ابن مطهر حلی » فقیه شهیر شیعه در دوره مغولان بود. این کتاب به عربی بود و چون زبان عربی رونقی میان مردم نداشت بلافاصله به فارسی ترجمه شد.

اما در این میان نکته ای در میان است. آیا اسماعیل که در چهارده سالگی تبریز را تصرف کرد فرصت داشته تا مشکلاتی از این دست را بر طرف کند؟ همانطور که بعد ها اشاره خواهد شد ، اسماعیل صفوی بخش قابل توجهی از دوران سلطنت را به مبارزه با ترکان عثمانی و ازبکان گذراند. مسلما رواج شیعه اهمیت عظیمی برای صفویان داشت. رواج شیعه منحصر به اسماعیل نبود. این مهم از عهده او خارج بود. رواج شیعه یک روند تاریخی داشت. هرچند که در ظاهر شیخ صفی به این مهم همت گمارد اما شیخ صفی تبلیغ شیعه را نمی کرد. برای روشن شدن این پرسش باید چند نکته را در نظر داشت : ۱. تا پیش از حمله مغول حاکمیت اسلام بی چون و چرا به خلیفه عباسی و با نام امیرالمومنین به عنوان جانشین پیامبر منحصر بود و حتی شاهان غزنوی و امپراطوری سلجوقی به نام خلیفه خطبه می خواندند در حقیقت این خلیفه بود که به همه چیز مشروعیت می داد. ۲. تا پیش از حمله مغول یک اسلام بیشتر وجود نداشت. مکاتب چهارگانه حنفی ، شافعی ، حنبلی و مالکی تنها اختلاف در احکام بود نه در پایه و اساس. ۳. افرادی که بر خود نام علوی ، زندی ، فاطمی ، اسماعیلی و غیره گذاشته بودند زندیق و مشرک محسوب می شدند و کاملا خارج از اسلام بودند و ریختن خونشان مباح بود. اما پس از حمله مغول تمام این معادلات برهم خورد و عقاید پراکنده تشیع به دلیل مقبولیت و عوام تر بودن آن با اسلام غالب آن روزگار ادغام شد و نتیجه آن همان اسلام مردمی بود که پیش از این به آن اشاره شد.

شکی نیست که شیخ صفی شافعی مذهب بود اما بازهم شخصیت پیچیده وی یقین را در نتیجه گیری مشکل می کند. تاریخ نشان داده که شیعیان برای مصون ماندن از عواقب شیعی بودن ، خود را شافعی مذهب وانمود می کردند دلیل آن نیز مناسبات و مشابهات تنگاتنگ مکتب شافعی با شیعه بود. با این حال هر چه از شیخ صفی بیشتر می گذرد شیعی بودن خاندان وی محکم تر می شود. شیخ خواجه علی به سبب هم نامی او با امام علی همچنین شعری که هنوز موجود است می توان یک شیعه دانست. همچنین نویسندگان سنی جنید ، جد شاه اسماعیل را نیز یک شیعی تمام عیار می دانند. عاشق پاشازاده از مورخین عثمانی ، در نوشته‌ای شیعه دوستانه ، اشاره کرده است که جنید در حوالی سال ۱۴۵۰ م. در قونیه به کسوت فقیه معروف شیخ عبدالطیف در آمد . همچنین در جای دیگری گفته شده که شیخ حیدر نیز امام علی (ع) در خواب دیده.

با تمام این اوصاف هیچ مورخی اجداد اسماعیل را به طور قطعی شیعه ندانسته ! اما از طرف دیگر این نکته نیز مهم است که وجود سنت شیعی در خانواده آنان بی چون و چرا قطعیت دارد. به عنوان نمونه ، حیدر ، پدر اسماعیل چند هفته بعد از مرگ پدرش زاده شد و تا نه سالگی در دربار دائی خود ، اوزون حسن بود. محیطی که هیچ قرابتی با شیعه نداشت اما بعد از آن وی به اردبیل رفت و آنجا در فضایی با گرایش های خاص شیعه قرار گرفت. با این حال اگر بپذیریم که او نیز شیعی بود فرصت القا آن به فرزندش را هم نداشته زیرا اسماعیل در ۲۵ رجب ۸۹۲ ه.ق فقط یک سال قبل از فوت پدر متولد شد. به این ترتیب به این سوال می رسیم که چگونه اجداد اسماعیل و از جمله خود او اینگونه شیعه مذهب شدند؟ شاید عجیب باشد اما نقش زنان ، یعنی مادران جنید ، حیدر و اسماعیل در این گرایش مذهبی بسیار زیاد بود. همانطور که بعد ها گفته خواهد شد اسماعیل تحت نظر مستقیم مادرش بود که وارد محافل شیعی شد. و عامل بعدی تصوف بود که در تشیع آنان نقش داشت. باید توجه داشت که تشیع و تصوف دو مکتب جدا هستند. تقطه تلاقی آنان با یکدیگر که از قضا افتراق آنان با تسنن نیز بود ، اعتقاد به امام علی (ع) است. منتهی صوفیان با فرقه های گوناگون سعی در خداگونه نشان دادن علی (ع) داشتند با این حال همین اعتقاد به علی و خاندان پیامبر موجب نزدیکی آنان به یکدیگر می شد. اشعار ترکی اسماعیل ، حتی آن جا که از قهرمانان افسانه‌ای ایران نام می برد ، خالی از ستایش علی نیست. این ستایش او نه یک توصیف معمولی ، بلکه نعت وی در حدی والاست.

در مورد اسماعیل باید به این نکته نیز توجه داشت که او در زمان اقامت در لاهیجان به مدت پنج سال تحت حضانت « کیا میرزاعلی » ، حاکم وقت که خود را منسوب به آل علی می دانست و شیعه بود ، سپری کرد. وی نیز « شمس الدین لاهیجی » از علمای دینی سرزمین خود را برای تربیت اسماعیل گمارده بود. لاهیجی مسلما در تربیت افکار مذهبی شاه اسماعیل نقش به سزایی داشت زیرا وی اولین کسی بود که به مقام « صدری » رسید. این مقام عالیترین مقام مذهبی در قلمرو ایران بود. همچنین وی بعد ها نیز حضانت شاهزادگان دربار را نیز بر عهده داشت. نگاهی به سابقه شمس الدین نشان می دهد که وی قطعا یک شیعه مذهب بود. وی مرید سید محمد نوربخش بود. سید محمد نوربخش به همران محمد بن فلام مهدی از شاگردان فقیه معروف شیعه « احمد بن فهد الحلی » بودند. در حقیقت مذهب نیاکان اسماعیل هر چه بوده اما در خاستگاه شیعی خود وی هیچ تردیدی نیست.

دیوان اشعار ترکی وی نشان می دهد که مذهب او شباهتی به الهیات ناب شیعه نداشته. در حقیقت او تعصبی دیوانه وار داشت که هیچ دمسازی با آئین عادی شیعه ندارد. در اشعار او امام علی (ع) پیش از نام محمد بن عبدالله (ص) پیامبر اسلام آمده است. شاید در این مقال نگنجد اما اگر دقیق در احوال شاه اسماعیل بررسی شود در می یابیم که او داعیه نوی دین سالاری و تئوکراسی شیعی را در سر داشت که خود را به گونه شاه الهی در راس آن باشد.

همچنین در تاریخ صفویه به شجره نامه‌ای اشاره شده که شیخ صفی با دوازده نسل به امام موسی الکاظم (ع) هفتمین امام شیعیان      می رسد. مسلماً این شجره نامه نوعی مشروعیت عالی برای اهداف آنان بود. هرچند که هم در آن زمان و هم در عصر معاصر در صحت این شجره نامه تردید وجود دارد لیکن بسیاری از دشمنان او از جمله ترکان سنی عثمانی وی را از سادات علوی می دانستند. در جایی شروانشاه خلیل الله ، از حاکمین ناحیه قفقاز ، در نامه ای به جنید ، جد اسماعیل ، که هنوز نیز موجود است ، وی را در زمره سادات خوانده است.

بنابراین باید گفت فارغ از تمام تردید ها پیرامون اعقاب شیخ صفی و نیاکان اسماعیل ، مسلماً شاه اسماعیل صفوی نخستین کسی است که وجود مذهب تشیع در وی تردید ناپذیر است و نویسندگان سده دهم / شانزدهم نیز آن را تائید کرده اند.

علت پذیرش آسان مذهب شیعه از سوی مردم در زمان شاه اسماعیل :

مذهب شیعه در ایران تازگی نداشت . مردم این سرزمین به سبب کینه ی دیرینه ای که از خلیفه دوم فاتح ایران به دل داشتند و به سبب دشمنی با خلفای بنی امیه که ایرانیان را خوار می شمردند ، بر خاندان علی که آنها نیز از جانب آنان مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند ، دلبستگی پیدا کردند .

عقیده شیعه هم که امامت و حکومت را مخصوص فرزندان علی می دانست با عقیده ایرانیان بیشتر سازش داشت . به علاوه دولت نیرومند شیعی مذهب آل بویه که مدتها خلفای عباسی و مرکز حکومت سیاسی و روحانی غرب را در اختیار و اطاعت داشت از میان مردم کناره ی دریای خزر که از دیر باز به مذهب شیعه گرویده بودند برخاسته بود .

تبلیغات اسماعیلیان و مبلغان فاطمی مصر نیز ، از قرنها پیش افکار مردم ایران را برای قبول مذهب شیعه آماده کرده بود .

شاهان صفوی مذهب شیعه را وسیله ای برای به دست آوردن قدرت خویش کرده بودند و ملا های درباری نیز با همه ی نفوذی که بر اعتقادات مذهبی مردم داشتند به نفع حامیان خود از این سیاست پشتیبانی میکردند . علت ایجاد جنگها در دوره ی شاهان صفوی و به خصوص شاه اسماعیل اول  در ایجاد نفرت و نفاق بین مسلمانان شیعه و سنی و سپس معامله به مثل سلاطین عثمانی و حکمرانان سنی مذهب همسایه ی شرقی ایران بوده است .  شاهان صفوی با سنی کشی که در ایران را انداخته بودند آتشی افروختند که چند قرن دودمان مسلمانان را در این نقطه بر باد داد ه است و با باز کردن پای اروپاییان در ایران و دادن آزادی های بی حد و حساب و حق کاپیتولاسیون به ایشان نیز ، کشور را به اسارت آنها در آوردند .

با مروری بر تاریخ به جنگهایی بر میخوریم که تعداد آنها بسیار است و بین دو فرقه مختلف از یک مذهب رخ داده است ، جنگهای دائمی بین شیعیان و سنی ها ، یا جنگهایی که بین فرقه های مختلف مسیحیت در گرفته است بیان گر این واقعه است که تما م این جنگها تلفات جانی و مالی فراوانی به بار آورده است . که همگی نشات گرفته از اعتقادات کور و فرصت طلبانه ی عده ای سیاست مدار و دسیسه کار بوده است .

بحث پیرامون این این مطلب برای من وقتی پر رنگ تر شد که مطلع شدم چند روز پیش درگیری سختی بین شیعیان و سنی ها در جزیره قشم رخ داده است ، البته این درگیری ها از دیر باز وجود داشته است اما تا کی ادامه خواهد یافت ؟ و بنیان گذار این اختلاف چه کسی بوده است ؟ شاه اسماعیل صفوی که از محدود پادشاهانی است که در دوران تحصیل در کتاب ها از او چندان به بدی یاد نمی شود و البته این چیزی است که من با گذشت چند سال به یاد می آورم ، مرد جنایتکاری که کشتن مردم بی گناه سنی را فریضه ی دین اعلام کرده بود و برای قتل عام سنی ها پاداش معین کرده بود .

فعالیت های مذهبی نیروی مذهبی صفویه چگونه منجر به تشکیل قدرت شد؟

1- ا ز آنجائیکه طریقت صفوی یک مسلک مذهبی بود ، حاکمان زمان هیچگونه تردیدی در احساس خطر از جانب آنها نداشتند .

2- داشتن صورت مذهبی و خانقاهی این طریقت یکی از رمزهای موفقیت آنان در امر تشکیل حکومت بود .

3- استقامت و پایداری طرفداران صوفی و همچنین کاردانی و سیاست رهبران آنان .

4- این نکته که رهبران صفوی در تبلیغات گسترده خود تا زمان تشکیل حکومت هیچ وقت تمایل خود را در ایجاد حکومت سیاسی به طور کامل نمایان نمی کردند و حتی نبردها و درگیریها با دیگر گروهها ، سیاست جهاد با کفار و غذا را مطرح می کردند . خود عامل مهمی در کمک با تشکیل حکومت بود .

چکیده :

در بررسی حکومت صفویان، مذهب و نیروهای وابسته به آن نقش عمده ای ایفا می کنند، در واقع حکومتی که شاه اسماعیل اول در 907 ه. تأسیس کرد، حکومتی مذهبی، بر پایه شاخص های دینی موجود در جامعه بود. حاکمان صفویه توانستند با اتکاء بر نهاددین روند شکل گیری قدرت دنیوی خود را تسریع بخشند نقش دین و مذهب در شکل گیری، رسمی شدن، تداوم و استمرار و سرانجام فروپاشی دولت صفویه کامل نمایان است. با توجه تأثیر دراز مدت مذهب در عصر صفویه و تعدیل و تحولاتی که در آن روی داد، نشان می دهد که تأثیر گذارترین سلسله در حکوت صفویان مذهب و نهاد دین بود. نقش روحانون شیعه داخل و خارج از ایران، مقامات و مناصبی که آنها عهده دار بودند، تأثیر و تأثرات حاکمان و روحانیون نسبت به هم، ساخت بناها، مساجد، کلیساها، برگزاری مراسم های مذهبی و حمایت یا سرکوب پیروان فرقه های مذهبی دیگر، از مسائلی بود که از یک طرف باعث استحکام دولت صفویه و از سوی دیگر موجب فروپاشی و سقوط آن گردید.

دانشمندان بزرگ مذهبی:

1.میرداماد

2.محقق کرکی

3.شیخ بهایی

4.ملاصدرا

5.ملا محسن فیض کاشانی

6.علامه مجلسی

7.پدر علامه مجلسی

8.میر فندرسکی

9.شیخ حر عاملی

منابع:

CD ایرانیا

daneshnameh.roshd.ir

www.sharghian.com

پادشاهان عهد صفوی:

شاه اسماعیل اول

شاه طهماسب اول

شاه اسماعیل دوم

سلطان محمد خدابنده

شاه عباس اول

شاه صفی اول

شاه عباس دوم

شاه سلیمان

شاه سلطان حسین

شاه طهماسب دوم

شاه عباس سوم

منابع دیگر:

www.farhangsara.com

www.oursouthaserdaijan.com

fa.wikipedia.org

amouzesh.irib.ir

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s