به یاد مرحوم مهدی اخوان ثالث

قاصدک سبز

فریاد آشنا

در آستانه ی چهارم شهریورماه و بیستمین سالگرد جاودانگی مهدی اخوان ثالث
(م. امید) خالق قاصدک، قاصدک سبز را تقدیم می کنم به روح پاک آن آزادمرد
که همیشه بر سلطه بود، نه با سلطه…

و به استاد شجریان که با صدای گرم و رسایش قاصدک را پروراند،

و به استاد شفیعی کدکنی که دم گرمش این روزها بوی امید را به مشام جان می رساند.

منبع : سایت جرس ( راه سبز)

قاصدک سبز:

«قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟

از کجا، وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی» ، ای مایه ی امید، بگو

که تو را چشم به راهیم همه

آنقدر زهد و ریا و دغل و یاوه فزون گشته کنون

که همه زنده دلان در پی اخبار تو اند

گرچه امید که نومید شد از جور زمان

گفت اندر دل من، «همه کورند و کرند»

لیکن این گاه زمانی دگر است.

چه بسا دل که ز گرمای خرد گرم شده است.

و دگر کور و کری در دل بیداری نیست.

دست زین غربتی اندر وطن خویش مدار،

که به دستان تو محتاج شدم؛

تا که دستان مرا در دل این شام سیه،

گیرد و تا به سرای خرد و صبح سپید،

رهنمونم سازد.

اینک ای قاصد اخبار بهاری تو بدان

گر که آواز کنی در شب، آواز رساست!

قاصدک از لب فریاد اینک

تو به امید سلامی برسان

به امیدی که تو را هدیه به ما داد بگو:

آری، آری،«خبری هست هنوز

مانده خاکستر گرمی جایی»

زیر آن آتش سرخیست نهان

که به هوهوی نسیمی که حجاب و کفن ساکت خاکستر را

بدرد از تن آن آتش سرخ

شعله ور خواهد شد.

آتش شعله شب تار من و شام تو را

گرم و روشن چو دم نیک تو بخرد سازد.

قاصدک، چون فریاد

رویی اندر بر امید نداشت

در کلامش ز شفیعی دم زد،

تا شفاعت کند از او به سرای سخن نغز امید.

چون که فریاد درون قفس تنگ نفس حبس شده است؛

و به سان گـَوَنی گشته که پابسته به خاک صحراست،

از نسیم سحری خواهش کرد؛

تا به باران و شکوفه ها سلامی بکند.

راستی، یادم رفت!

قاصدک، آن گون بسته به صحرا هم سوخت،

تا ز گرمای اجاق امید

باز خردک شرری شعله کشد.

آن گَـوَن سوخت که فردا باران

باز بر روی گلی شبنم پاکی بشود؛

سوخت تا قلب شقایق بتپد؛

سوخت تا فکر شکوفه ها چو گل باز شود.

قاصدک! حرف زیاد است ولی فرصت نیست؛

این پیام آخر:

قاصدک، سبز بمان!

و اگر روزی دیدی که نسیمی بوزد،

تو سوارش بشو و دشت به دشت

بگشا پوشش خاکستر را

از تن آتش سرخ

شاید این شام، شود روشن و گرم،

یا شعاعی به نشان

برسد محضر خورشید و بگوید، برگرد!

فریاد آشنا-شهریور 1389

Advertisements

دربارهٔ iraneziba

بهبهان دیار گل نرگس
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای به یاد مرحوم مهدی اخوان ثالث

  1. ehsan :گفت

    «بيستمين سالمرگ مهدي اخوان ثالث گرامي باد»
    مردم ای مردم
    من اگر جغدم ، به ویران بوم
    یا اگر بر سر سایه از فرِّ هما دارم،
    هرچه هستم از شما هستم،
    هرچه دارم از شما دارم.

    مردم، ای مردم

    من همیشه یادم ست. این ، یادتان باشد ……
    تقدیم به م . امید
    آشنایم با تو،
    تو مرا می دانی،
    دیرسالیست که نامت به زبانم جاریست.
    شاید که در آن شهر شلوغ،
    یا در آن دهکدۀ کوچک
    تنهاییت آمده ام.
    باورم هست ،
    تو مرا می دانی،
    تو مرا می خوانی …….

    امروز که انگار هزاران سال است رفته ای حتی نمی توانم از سنگینی این غیبت بزرگ بنویسم، تو که نیستی انگار هیچ کس نیست، تو که نیستی هیچ شعری خواندنی نیست.
    تو نیستی که نابلدان شاعر شده اند.
    ای عزیز مقدسی که شراره های شعر سوزانت همیشه در اعماق روح و جانم شعله می کشد شهر بی وجود تو برای من چون گورستان خاموش و اندوه آفرینی ست که در آن جز نعش های بی جان مردگان و اموات سرد چیزی نمی‌بینم.
    پیش از آن که با «خان دشتی» آشنا شوم معنی درد و رنج را نمی فهمیدم.
    روزی نیست که به شعرهای تو نیندیشم و برایت دلتنگی نکنم.
    اینک تو از ما دوری و این شاید غرامت اجتناب ناپذیر تقدیر است که میان ماجدایی انداخته است.
    آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل
    تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من
    هوا دلگیر، درها بسته،سرها در گریبان، دست ها پنهان، نفسها ابر، دلها خسته و غمگین و …. زمستان است.
    دست به گریه می زنم . اما از تهی سرشار، جویبار لحظه ها همچنان جاریست.
    هنگامی که به تو می اندیشم ، دلم سرود امید می خواند و خود را چنان توانگر می بینم که مقام خویش را با همه شاهان جهان برابر نمی نهم.
    هنوز هم همیشه با تو هستم و چون زائری که در طریقتی بی انتها گام بر می دارد، پیوسته با خیال تو زندگی می کنم و بدان که پیوند روح و جان من با تو پیوندی جاودانه است و قادر نیستم تا واپسین لحظات زندگانی ام، تا آندم که خون در رگهایم جاریست، این پیمان آسمانی را از یاد ببرم.
    احسان خ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s