شعری از ایرج جنتی عطایی

قطعه شعری از ایرج جنتی عطایی

نه تیر و دشنه ، نه دار و زندون
ستاره ها رو از شب نترسون

نترسون باغو از گل ، نترسون سنگو از برف
نترسون ماهو از ابر ، نترسون کوهو از حرف
نترسون بیدو از باد ، نترسون خاکو از برگ
نترسون عشقو از رنج ، نترسون ما رو از مرگ

نه تیر و دشنه ، نه دار و زندون
ستاره ها رو از شب نترسون

چه ترسی داره بوسه بر لب خونین آزادی
چرا وحشت کنم از عشق ، چرا برگردم از شادی
از این خاموش تا خورشید ، چه ترسی داره پل بستن
از این سر چشمه تا دریا ، خوشا شکفتن و رستن

نترسون عاشقا رو از این کولاک تاراج
به خاک افتادن از عشق ، پر و بال به معراج

نه تیر و دشنه ، نه دار و زندون
ستاره ها رو از شب نترسون

کجا پروانه ترسید از حریر شعله پوشیدن
کجا شبنم هراسید از شراب نور نوشیدن
از این شب گوشه ی خاموش ، از این تکرار بی رویا
سلام ای صبح آزادی ، سلام ای روشن فردا

ایرج جنتی عطایی

Advertisements

دربارهٔ iraneziba

بهبهان دیار گل نرگس
این نوشته در شعر ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s