شعر : با من از ایران بگو

یاور از ره رسیده با من از ایران بگو
از فلات غوطه ور در خون بسیاران بگو

با من از ایران بگو

یاور از ره رسیده با من از ایران بگو

از فلات غوطه ور در خون بسیاران بگو

باد شبگرد سخن چین پشت گوش پرده هاست

تا جهان آگه شود بی پرده از یاران بگو

شب سیاهی می زند بر خانه های سوگوار

از چراغ روشن اشک سیه پوشان بگو

پرسه ی یاٌس است در آواز این پتیارگان*

از زمین از زندگی ازعشق ازایمان بگو

سوختم آتش گرفتم از رفیق نارفیق

از غریبه آشنا یاران هم پیمان بگو

ضجه ی نام آوران زخمی به خاموشی نزد

از خروش نعره ی انبوه گمنامان بگو

قصه های پهلوانان قهر ویرانگر نداشت

از غم و خشم جهان ساز تهیدستان بگو

با زمستانی که می تازد به قتل عام باغ

از گل خشمی که می روید در این گلدان بگو

ایرج جنتی عطایی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*پتیارگان : مخلوق اهریمنی ــ دیو ــ آفت ــ بلا ــ مکر ــ

Advertisements

دربارهٔ iraneziba

بهبهان دیار گل نرگس
این نوشته در شعر ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s